پژوهشكده تحقيقات اسلامى

39

سرداران صدر اسلام (فارسى)

« نزد معاويه برو و بگو : ما در اين راه كه آمده‌ايم از جنگ با شما اكراه داريم مگر آنكه ابتدا حجّت را بر شما تمام كنيم . تو با لشكرت آمده‌اى و جنگ را آغاز كرده‌اى امّا ما قبل از جنگ با تو ، تو را دعوت به حق مىكنيم . خلاف ديگر تو اين است ، كه بين آب و مردم فاصله انداخته‌اى مردم را بگذار از آب استفاده كنند ، تا دربارهء آنچه مورد اختلاف است بينديشيم و راجع به آنچه ما و شما را به اينجا كشانده است ، گفتگو كنيم و اگر علاقه دارى آنچه كه به خاطر آن به اينجا آمده‌ايم رها كنيم و مردم را واگذاريم تا بر سرآب با هم بجنگند تا گروه پيروز سيراب شود . چنين مىكنيم . » معاويه از اطرافيانش پرسيد : نظر شما چيست ؟ وليدبن عقبه گفت : آب را بر آنها ببند همانطور كه بر عثمان بستند واو را چهل روز در محاصره داشتند . . . آنها را تشنه بكش كه خدا آنها را بكشد . عمرو عاص گفت : بگذار آنها از آب استفاده كنند ، زيرا آنها هرگز نخواهند گذاشت تو سيراب باشى و آنها تشنه . بنابراين ، براى آنچه به اينجا آمده‌اى با آنها مقابله كن . وليد دوباره حرف خود را تكرار كرد و عبداللّه‌بن ابى سرح ، برادر شيرى عثمان گفت : تا شب آب را بر آنها ببند ، زيرا اگر بر آب دست نيابند بر مىگردند و اين برگشتن ، خود شكست آنها است . آب را بر آنها ببند ، خدا آب را درقيامت بر آنها ببندد . صعصعه گفت خداوند روز قيامت آب را بر روى كافران ، گناهكاران و شرابخوارانى مانند تو و اين فاسق « وليدبن عقبه » مىبندد . وقتى اين سخن را شنيدند به او حمله ور شدند . معاويه گفت : او را رها كنيد ؛ زيرا او فرستاده است . عبداللّه‌بن عوف مىگويد : صعصعه برگشت و گفت : وقتى كه خواستم برگردم به معاويه گفتم : جواب من چه شد ؟ گفت : به زودى نظر خود را اعلام مىكنم . به نظر